باستان شناسی را میتوان معبری تاریک فرض کرد که باید از ان به عمق تاریخ راه یافت و باستان شناسان را
باید چراغهای روشن این معبر پر پیچ و خم دانست . باستان شناسی شباهت بسیاری به معماهای پلیسی دارد و باستان شناسان را باید کارگاهان این رشته دانست . انها باید مدارک و مستندات را یافته و انها را کنار هم بگذارند تا پازل این معما که همان تاریخ و تمدنهای باستانی است تکمیل شود . اما گاهی نشانه ها و مستندات بخاطره گذشت زمان که میتواند چندین هزارسال باشد بسیاری نامفهوم و گنگ است و همین امر کار کارگاهان باستان شناسی را سخت و گاهی غیر ممکن می کند . مطلب امروز در مورد یکی از این کارگاهان و باستان شناسان میباشد . « آرتور ایوانز » باستان شناس نامی انگلستان که تنها با دنبال کردن یک افسانه توانست یکی از اسرارامیزترین معماهای باستان شناسی را حل کرده و نام خود را در تاریخ جاویدان کند. این افسانه از هیولای سخن می گفت... « هیولای جزیره کرت » .. مطلب امروز از کتاب " کاوش در گذشته " بقلم " هوشنگ فتحی " برای شما خوبان در نظر گرفته شده است.
هیولای جزیره کرت
|
طبق افسانه نقل شده لابریت مکان پرپیچ و خمی بوده است که هر کس که وارد ان می شده در دالانهای ان سرگردان و عاقبت به دست مینوتور نابود می شده است. |
جزیره کرت ، در دریای مدیترانه ، در روزگار باستان ، بین دو تمدن بزرگ مصر و یونان قرار داشت و از همین جزیره بود که یکی از معماهای کهن ، به صورت افسانه ای شگفت انگیز ، نسل به نسل و سینه به سینه نقل شده ، انسانها را به خود مشغول داشته و به فکر فرو برده است . بر طبق افسانه های مردم کرت باستان ، " مینو تور " موجودی به شکل نیمه آدمی و نیمه گاو ، با دو شاخ بلند و تیز بر سر ، در غاری عمیق در جزیره کرت می زیست و از گوشت انسان تغذیه می کرد و این موجود را مردم پرستش می کردند . مینوس ، پادشاه جزیره کرت ، برای مینوتور مکانی ویژه در برابر آن غار ساخته بود که راهرو های پیچ در پیچ و دالانهای گمراه کننده بسیار داشت و چنان بود که اگر کسی وارد این مکان می شد ، هر قدر جلو می رفت ، به چهار راه جدید می رسید و سرانجام در دهلیز های تو در توی آن گیج و گمراه می شد و در چنگال مینوتور گرفتار می شد.
این مکان عجیب را " لابریت " می گفتند افسانه می گوید که" مینوس" پادشاه جزیره کرت ، دو فرزند داشت : پسرش " آندروژه " و دخترش " آریان " . آندروژه که ورزشکاری بی مانند بود ، بر آن شد به یونان برود و در مسابقه ای با قهرمانان ان کشور شرکت کند . در یونان آندروژه موفق شد همه قهرمانان را شکست دهد و شایستگی و مزیت جوانان کشور کرت را بر جوانان کشور یونان نشان دهد . یونانیان که انتظار چنین شکستی را نداشتند و نمی توانستند شرم شکست را تحمل کنند ، تصمیم به قتل شاهزاده کرت گرفتند و سرانجام او را کشتند. چون خبر کشته شدن آندروژه به پادشاه جزیره کرت رسید ، چنان خشمگین شد که به قصد خونخواهی فرزند ، با صد کشتی ، انباشته از سربازان انتقامجو ، به یونان حمله ور شد و نه فقط آتن ، مرکز یونان را ویران کرد ، بلکه دستور داد یونانیان هر 9 سال یکبار 14 جوان 7 پسر و 7 دختر ، را به عنوان خونبهای فرزندش روانه جزیره کرت کنند تا به قربانگاه لابریت فرستاده شوند. این انتقام وحشتناک ، دو بار به فاصله 9 سال تکرار شد . هر بار 14 دختر و پسر یونانی ، در میان اشک و ناله مردم ، سوار بریک کشتی که بادبانهای سیاه ، به نشانه ماتم داشت به جزیره کردت فرستاده می شدند و دیگر بازنمیگشتند. برای خواندن ادامه مطلب اینجا کلیک کنید .
Yahoo ID = Jalal_webid
ادامه مطلب


