تبليغاتX
دنیایی بی جواب

پمپیی شهر گم شده در تاریخ – قسمت سوم

 

با دورد و سلام خدمت شما دوستان و بینندگان Yahoo2 .. همانطور که می دانید در 2 قسمت مطلب گذشته با شما از یکی از مناطق باستانی جهان,  شهر فاجعه و درد یعنی شهر " پــمپیـی " حرف زدم . در قسمتهای گذشته شما با چگونگی محو دو شهر مهم روم باستان " پمپیی " و همسایه ان " هرکولانوم " اشنا شدید . اما در پست امروز که اخرین قسمت مطلب " پمپیی شهر مدفون شده در تاریخ " میباشد, شما عزیزان را با مراحل مختلف کشف این شهرها و مراحل مختلف باستان شناسی اشنا خواهم کرد . بی گمان دوستداران مطالب باستان شناسی اسرارامیز حکایت این فاجعه هولناک را از یاد نخواهند برد .

 

همانگونه که در تصویر مشاهده می کنید اخرین تلاشهای یک شهروند پمپیی کاملا نمایان است . اما خشم طبیعت بی رحمانه مردم این شهر غافلگیر کرده است .

در سال 1707 میلادی تغییر مختصری در عرصه سیاست باعث شد سیسیل و بخشی از ناحیه جنوبی ایتالیا از جمله ناپل به اتریـــش تعلق گیرد و شاهزاده " دولبـــوف " فرمانروای این مناطق شود . این انتصاب کاملا مطابق با میل شاهزاده بود, نه به دلیل اب و هوای ملایم و دلپذیر منطقه بلکه بعلت سابقه تاریخی و فرهنگی ان . از دوره رنسانس به بعد اروپاییهای با فرهنگ, روزگار شکوفایی تمدن یونان و روم را نه تنها از دوران فرهنگی خود با شکوهتر و پیشرفته تر می پنداشتند بلکه ان را فصل زرینی در تاریخ تمدن بشری می دانستند . پرنس " دولبوف " تصمیم گرفت برای خود ویلایی به سبک روم باستان در منطقه بسازد و ان را با اشیاء باستانی دوره رومیها تزئین کند . در طی این سالیان روستائیان اینجا و انجا گلدان و مجسمه یا اشیاء دیگری را از زیر خاک بیرون اورده بودند و با قیمتی خوب انها را می فروختند . اما شاهزاده فکر مهمتری به سرش زد . او شنیده بود که در باغهای دامنه " وزو " اشیاء قیمتی فراوانی پیدا میشود, بنابر این زمینهای ان منطقه را خرید و کارگرانی را اجیر کرد تا در انجا گمانه زنی کنند . کارگرها سه مجسمه زن بهمراه مجسمه ای از " هرکول " و اشیاء دیگر پیدا کردند . شاهزاده " دولبوف " متوجه شد که گمانه ها به معبدی رسیده اند و این معبد لابد بخشی از یک شهر است . انها با حفاری به اینمعبد رسیدند که حدود  1/5 تا 2 متر ماده سخت اتشفشانی دور تا دور انرا فرا گرفته بود . شاهزاده با خارج کردن همه مجسمه ها علاقه خود را از دست داد, چون تا مدتهای مدیدی چیزی یافت نشده بود . چند دهه بعد وضعیت سیاسی این منطقه را به اسپانیائیها واگذار کرد. انها هم شروع به حفاری کردند و در سال 1738 به کتیبه ای برخوردند که روی ان عبارت " تئاتر هرکولانوم " نقش بسته شده بود . انچه شاهزاده دولبوف  کشف کرده بود معبد نبود بلکه سالن تئاتر بود و این منطقه نیز شهر " هرکولانوم " بود . فقط عده کمی از مورخان ان دوران از وجود این شهرها و سرنوشت انها اطلاع داشتند . حتی در محافل علمی, محل دقیق این شهرها نامشخص بود . بخصوص لایه ضخیم اتشفشانی کاملا منطقه را دگرگون کرده بود, اما سالن تئاتر مسئله را حل کرد . " هرکولانوم " حدود 7 کیلومتری جنوب غربی قله " وزو " قرار داشت . همین مشگل در مورد " پمپیی " نیز وجود داشت . محققان می دانستند این شهر در جنوب شرقی اتشفشان قرار داشته اما هیچکس نمی توانست محل انرا به دقت بیان کند . در میان مردم شایع بود در دامنه کوهی که مشرف به رودخانه " سارنو " بود, باقیمانده شهری قرار دارد که انرا " لاسیویتا " یا شهر کهن مینامیدند . زیرا پایه های ساختمانهایی کهن در انجا پیدا شده بود . در سال 1594 کارگرانی که مشغول حفر مجرایی برای لوله های اب بودند به سنگ نبشته ای برخوردند که روی ان کلمه " پمپیی " نقش شده بود . موضوع جدی گرفته نشد چون بعضی فکر میکردند این کلمه به دولتمرد رومی " پمپیی کبیر " اشاره دارد . حقیقت تا میانه قرن هجدهم اشکار نشد . در سال 1748 گروهی از مهندسان اسپانیایی که از دهه قبل در " هرکولانوم " مشغول حفاری بودند توجه خود را معطوف " لاسیویتا " کردند . انها نخست دیوار زیبایی را که روی ان نقش گل و بوته های زیبا نقاشی شده بود را پیدا کردند و بعد اسکلت مردی همراه با سکه های طلا و نقره را یافتند... این مرد این سکه ها را هنگام اتشفشان پیدا کرده و قصد فرار از مهلکه را داشته که گازهای سوزان امان این کار را به او نداده بودند . در این منطقه کار ساده تر بود زیرا خاکستر اتشفشانی نسبت به " هرکولانوم " سست تر و کم عمق تر بود . اما مهندسان به فاجعه ای که بر سر شهر نازل شده توجهی نداشتند و بیشتر در پی مجسمه های مرمر و اشیاء گرانبها بودند . هنوز محل شهر کشف نشده بود . اما در سال 1763 کتیبه ای پیدا شد که روی ان کلمه " ایالت پمپیی " نوشته شده بود . شهر باستانی و مدفون شده در دل تاریخ پیدا شده بود . جویندگان گنج به سرعت عازم منطقه شدند و حفاریهای بی رویه و غیر اصولی صدمات زیادی به اثار باستانی " وزو " وارد میکرد . " الکولیه " مهندسی که ریاست گروه حفاری را به عهده داشت فقط در فکر ان بود که خاطر " چارلز سوم " امپراطور اسپانیا را با ارسال مجسمه های برنزی و مرمر و جواهرات کشف شده خوشحال کند . بنابر این با شتاب از محلی به محل دیگر میرفت و بیشتر درصدد غارت بود تا کشف اثار تاریخی .. کچبریها از دیوارها کنده شد . نقاشیهای دیواری جدا می شد . سکه ها و مجسمه ها و اشیاء دیگر بدون انکه مشخص شود از کجا برداشته شده منتقل می شد . حتی در بعضی از جاها با انفجار باروت دیوارها را خراب میکردند تا به درون اتاقی برسند . این شیوه های وحشیانه پادشاه اسپانیا را بزودی صاحب بزرگترین مجموعه هنری باستانی اروپا کرد . گاه بیگاه یکی از شخصیتهای سیاسی برای تماشای زیر و رو کردن این اثار باستانی به محل حفاریها می امدند .. برای انها همیشه نمایشی از قبل اماده می شد.. در همین بازدیدها بناگاه کارگری فریاد می زد و گلدان یا مجسمه ای را که قبلا در زیر خاک پنهان شده بود بیرون می کشیدند . در سال 1788 شاعر و نویسنده بزرگ المان " گوته " برای تماشای این دو شهر به ایتالیا امد و از خسارتی که به این اثار وارده شده بود متاثر گردید و چنین نوشت : « هزار افسوس که این حفریات به دست متخصصان المانی انجام نگرفته است – زیرا بسیاری از اشیاء نفیس و گرانبها نابود شده است » . برای خواندن ادامه مطلب اینجا کلیک کنید .

  

دانلود PDF مطلب

 

Jalal.Sayadey@Gmail.com

Yahoo ID = Jalal_webid


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در چهارشنبه 5 تیر1387 و ساعت 3:22 قبل از ظهر |