اگر یادتان باشد چندی پیش یک از دوستان با مرام و با صفای ما اقای " امید صیادی " که وبلاک " گنجشک اشی مشی" را مدیریت می کند, کتابی را برای بنده ارسال کرده بود . این کتاب در نوع خود یکی از زیباترین و جامعترین کتابهای است که تا امروز بنده مشاهده کرده ام . دوستانی که از قدیم حقیر را میشناسند – می دانند که شغل من کتابفروشی و توزیع مطبوعات است . اما من هم تا امروز این کتاب را ندیده و نخوانده بودم . اجازه دهید قسمتی از مقدمه کتاب را برایتان نقل کنم تا بیشتر با اطلاعات عرضه شده این کتاب اشنا شویم . " تا انجا که تاریخ بیاد دارد – فهرست نگاری بخشی از زندگی انسان بوده است . بین سالهای 1792 و 1750 قبل از میلاد , حمورابی پادشاه بابل فهرستی مشتمل بر 282 قانون را ارائه داد که از جمله قوانین زناشوئی و برده داری و مجازات دزدی و غیره... را در بر میگرفت .بعدها حضرت موسی 10 فرمان یا احکام عشره را اورد .... " همانطور که مشاهده کردید نویسندگان کتاب سعی کرده اند لیستی از فهرست مسائل مختلف را به خواندگان خود عرضه کنند . البته این لیست یا فهرست جنبه های مختلفی دارد . مثل فهرست طولانی ترین رودخانه های جهان – یا منفورترین افراد تاریخ - 10 فضانورد برتر . شاید بهترین کمکی را که این کتاب بمن و شما عزیزان کرد, جرقه ای بود که من مجبور شدم انرا دنبال کرده و مطالب انرا کاملتر کنم . نکته های بسیار شیرین در این کتاب وجود دارد, هر چند نویسنده خیلی خلاصه انرا عنوان کرده – اما این به هیچ عنوان از جذابیت مطالب نمی کاهد . بهتر است چند نمونه از انرا با هم دنبال کنیم .
مشهورترین مومیایی های تاریخ
توت عنخ آمون
درباره " توت عنخ آمون " مطلب بسیاری در این وبلاک موجود میباشد . در سال 1922 باستان شناس انگلیسی بنام " هوارد کارتر " هنگام حفاریهای باستانی در نزدیکی "الا قصر " مقبره "توت عنخ امون" را کشف کرد . توت عنخ امون " از فرمانروایان سلسله هجدهم مصر بود که در حوالی سال 1348 قبل از میلاد به سلطنت رسید .جسد مومیایی شده این فرعون در تابوتی بطول 180 سانتیمتر قرار داشت که حاوی 1065 کیلوگرم طلا بود . روی نوارهای صورتش, صورتک بسیار زنده نمایی از طلا و پر از جواهرات قرار داده بودند . مجموعه شگفت اوری از انگشتر و گردنبند و طلسم و زینت الات نفیس در لابلای پارچه های کفن یافت شد . اندامهای داخلی بدن فرعون را در اورده و پس از مومیایی کردن در یک صندوق جداگانه از جنس رخام گذاشته بودند . مومیایی و تابوت هنوز در مقبره هستند و طلا و جواهرات در موزه ملی مصر در قاهره به نمایش گذاشته شده اند .
اینس د کاسترو
پدرو پادشاه کاستیل هنگامی که شاهزاده جوانی بیش نبود, به دختری بنام " اینس د کاسترو " دل باخت . اما پدرش که بخاطر مصالح سیاسی از ازدواج ان دو بیمناک بود, اتهامی جعلی به اینس بست و دستور داد سر از بدنش جدا کردند . پدرو به انتظار مرگ پدر ماند و وقتی به پادشاهی رسید, دستور داد قلب دست اندرکاران قتل " اینیس د کاسترو " را از سینه در اورند و همچنین به فرمان او قبر اینیس را نیز نبش کردند . جنازه را مومیایی کردند و لباس به تنش پوشاندند و انگاه بر تخت نشاندند و رسما" به عنوان ملکه کاستیل تاجگذاری کرد . تمام اشراف و نجبا را وادار کردند تا با بوسیدن دست مومیایی به او ادای احترام کنند و به چشم یک ملکه زنده به او بنگرند .!! پدرو در سال 1369 از دنیا رفت .
ریچارد دوم
ریچارد دوم پادشاه انگلستان در سال 1399 میلادی از سلطنت خلع شد و احتمالا" در سال 1400 به قتل رسید . در سال 1413 هنری پنجم دستور داد جسد ریچارد دوم را مومیایی کردند و انرا با البسه و نشانهای تمام عیار سلطنتی به نمایش گذاشت . سه روز بعد هنری در دومین تدفین ریچارد دوم به عنوان صاحب عزا حضور یافت و جسد مومیایی شده ریچارد دوم را در کلیسای " وست مینستر " بخاک سپردند . مدتی بعد سوراخی در پهلوی مقبره ایجاد کردند و دیدار کنندگان میتوانستند دست خود را به درون سوراخ ببرند و سر شاه را لمس کنند . در سال 1776 یک بچه مدرسه ای مشتاق, دست در سوراخ کرد و استخوان فک ریچارد دوم را دزدید . اخلاف این پسر تا سال 1906 این عتیقه را نگهداری کردند و در این سال ان را به سر جای اولش بازگرداندند .! ( دزد هم دزدهای قدیم )
کاترین والوا
کاترین والوا, همسر هنری پنجم در سال 1437 درگذشت, نوه اش هنری هفتم, در کلیسای " وست مینستر " دست به تغییر بنای اساسی زد و در نتیجه جسد مومیایی شده ملکه را نقل مکان دادند . جسد را در تابوت چوبی نتراشیده ای بر زمین گذاشتند و مدت 200 سال در معرض نمایش بود . خدمه کلیسا در ازای یک شلینگ در تابوت را بلند میکردند تا دیدارکنندگان بتوانند جسد را تماشا کنند . اما ظاهرا" تماشای تنها برای " ساموئل پپیز " کافی نبود . وی در سی وششمین سالروز تولدش به کلیسای وست مینسر رفت . حال احساس را از زبان خودش بشنویم : بالاتنه بدنش را در دستانم گرفتم و به یاد اینکه برای اولین بار ملکه ای را میبوسم, بر لبانش بوسه زدم .! عاقبت در سال 1776 جسد را از ملاء عام خارج کردند .
دوک مون ماوث
این شورشی انگلیسی را در سال 1685 – و ضمن یکی از فجیع ترین اعدامهای تاریخ سر از بدن جدا کردند ( با 5 ضربه تبر ) تنه و سر جسد را به قبرستان فرستادند, اما در اخرین لحظات متوجه شدند که از او تصویری وجود ندارد . از انجا که او پسر نامشروع چارلز دوم پادشاه انگلستان بود, شایان اهمیت بود که تصویری از او موجود باشد . پس سر و تن را از قبرستان بازگرداندند و به یکدیگر دوختند و لباس بر ان پوشاندند و سرانجام تصویری از ان کشیدند . این تصویر در نشنال پرتریت گالری لندن نگهداری میشود .
بانوی محفوظ
" مارتین وان بوچل " انگلیسی که عادات عجیب و غریب خاص خود را داشت, در فاصله سالهای 1735 تا 1812 زندگی میکرد . در عقدنامه ازدواج او تبصره ای بود – حاکی از اینکه او بعضی از اموال را فقط تا وقتی همسرش روی زمین میماند میتوانست در تصرف خود داشته باشد . وقتی همسر " وان بوچل " در گذشت وی جسدش را مومیایی کرد, لباس عروسی به او پوشاند و درون محفظه ای شیشه ای در اتاق پذیرایی اش گذاشت و به این ترتیب مالکیت خود را بر اموال مربوطه محفوظ داشت . " بانوی محفوظ " توجه عده بیشماری را بخود جلب کرد . وان بوچل همیشه از او به عنوان " عزیز از دست رفته من " یاد میکرد . وقتی او دوباره ازدواج کرد همسر جدیدش که دل خوشی از این رقیب نداشت, دو پا را در یک کفش کرد که جسد را باید از خانه منتقل کنند . بوچل برای اجرای تعهدش مبنی بر اینکه همسر سابقش باید همیشه روی زمین بماند,جسد مومیایی شده را به کالج سلطنتی جراحان هدیه کرد و جسد در انجا بود تا انکه در یکی از حملات هوایی المان در ماه مه 1941 در اثر سقوط بمت متلاشی و خاکستر شد .
جرمی بنتام
جرمی بنتام فیلسوف انگلیسی و پدر مکتب " سودخواهی " که در سال 1832 در سن 84 سالگی درگذشت در وصیتنامه اش تمام اموالش را وقف بیمارستان " یونیورسیتی کالج " لندن کرد – مشروطه به اینکه جسدش را نگهداری کنند و در تمام جلسات هیت مدیره بیمارستان حاضر کنند . وی دکتر " ساوثوارد اسمیت " را برای تدارک مومیایی جسد خویش انتخاب کرد . اسمیت اسکلت را مهیا کرد و یک شبیه مومی از سر بنتام ساخت و به ان چسباند, سپس لباس و کلاه مناسبی هم برایش تهیه کرد . به گفته اسمیت " در محفظه ای از چوب ماهون که درهای تاشوی شیشه ای داشت – جرمی بنتام بر صندلی راحتی خود نشسته بود و عصای مورد علاقه اش را در دست داشت.... به این ترتیب 92 سال تمام جرمی بنتام در تمام جلسات حضور یافت .
خولیا پاستراتا
این زن ریشدار مکزیکی عجیب الخلقه (1860 – 1832) که به عنوان زشت ترین زن تاریخ از او یاد کرده اند در سراسر جهان به نمایش گذاشته شده است . مدیر برنامه اش برای انکه او فقط برای خودش باشد با او ازدواج کرد و وقتی او ابستن شد, برای تماشای زایمانش به فروش بلیط بخت ازمائی اقدام کرد. بچه مرده بدنیا امد و مثل مادرش عجیب الخلقه بود . اندکی پس از زایمان خولیا مرد . شوهرش جسد مادر و بچه را مومیایی کرد و در محفظه ای شیشه ای قرار داد و بلافاصله در سراسر دنیا انها را در معرض نمایش گذاشت . طبق اخرین گزارش مومیایی خولیا در سوئد به نمایش گذاشته شده بود . ( این ادم دو پا برای پول چه کارها که نمی کند )
چی هانگ
این کاهن بودائی چاق و چله بیش از اندازه مورد علاقه پیروانش در تایوان بود . وقتی مرگش را نزدیک دید, دچار این بیم شد که مبادا لیاقت عشق امتش را نداشته است . پس تصمیم گرفت قداست خود را بیازماید . او وصیت کرد که پس از مرگ جسدش را برای مدت سه سال در گوزه بزرگی نگه دارند. در پایان سه سال اگر جسدش نپوسید و از بین نرفت, انرا با طلای خالص رنگ بزنند و برای همیشه به زیارتش بیایند . پس از پنج سال وقتی که پیروانش پول کافی برای خرید طلا جمع کردند, کوزه را باز کردند . جسد "چی هانگ " کاملا سالم مانده بود و فقط لاغرتر شده بود . جسد را به معبدی در تایپه بردند تا زر اندودش کنند و سیل زائران به زیارتش بیایند و هدیه و پیشکش برایش بیاورند . امروز چی هانگ در معبدی در تایپه در معرض نمایش نشسته است .
از کتاب" نامها و نکته ها" بقلم : ایروینگ والاس – امی والاس – دیوید والچینسکی - ترجمه و تالیف – دینا بایندر . سیف غفاری - متاسفانه این کتاب در تیراژ کمی منتشر شده است و اخرین تاریخ انتشار مجدد ان ۱۳۶۶ بوده است . با تشکر مجدد از امید نازنین
Yahoo ID = Jalal_webid

دوست دارید احساس قبل و بعد از کشف این مقبره اسرار امیز را در وجودتان احساس کنید.؟ امروز تصمیم دارم شما را تا انجا که در توان دارم با هاروارد کارتر در کشف این بنای باشکوه همسفر کنم . نویسنده توانای انگلیسی بنام "
نیافته بود . اکنون تابستان سال 1322 این اشراف زاده ناخرسند به این نتیجه رسیده بود که میبایست رویای یافتن گور گمشده " توت عنخ آمن " را کنار بگذارد . او مانند قمار بازی که پس از باختهای متوالی از پشت میز برمی خیزد – قصد داشت از ماجراجوئی های بیشتر دست بکشد . اما " کارتر " مصمم بود به کار خود ادامه دهد . این باستان شناس کوتاه قد و چهار شانه
این درب مهر و نشان گور سلطنتی مربوط به " دره شاهان " وجود داشت . او با قلب طپنده متوجه شد که در مزبور در ایام باستان گشوده شده و مجددا" مهر و موم گشته است . او بعدها نوشت : شک و تردیدهای ناشی از ناکامیهای گذشته بدنم را به لرزه دراورد – ایا این یک گور سلطنتی بود؟ ایا بالاخره گور " توت عنخ امن " را کشف کرده بود؟ ایا این گور هم توسط غارتگران عهد باستان از محتویات خود خالی شده بود.؟ برای پاسخ این سئوالات – میبایست 2 هفته دیگر صبر میکرد تا حامی مالی او یعنی " لرد کارناروون " که در انگلستان بسر میبرد به وی بپیوندد . در هر صورت او دستور داد تا مجددا" دهلیز و پلکان را از سنگ پر کرده و بر روی ان تخته سنگهایی قرار دهند تا مبادا دزدان – این 2 مرد را از ارزوی دیرینه شان که همانا گشودن در بدست خودشان بود محروم سازند . " دره شاهان " دهها سال بود که مورد توجه باستان شناسان قرار داشت. اگر چه این منطقه بسیار گرم و خشک و خالی از هر موجودی زنده ای بود
پاکسازی کنند و سپس در بعد از ظهر 26 نوامبر
"استونهنج" از دو دایرهسنگی
شمال "استونهنج" به این محل آورده شدند. از این
داشتهاند
زمینه نقش كرمهای خاكی در تخریب محوطههای باستانی در "استونهنج" به
بردند هیچ چیز غیر عادی در انجا وجود نداشت . تعدادی از محققان تا عمق معینی از چاه پائین رفتند و در همان حال تعدادی نیز شکافها و سوراخ های اطراف ان محل را مورد کاوش قرار دادند – تا ببینند ارتباطی بین انها وجود دارد یا نه
دارد در نزدیکی معابد مایا میباشد . با بررسی های بعمل امده در این چاه –انها وقتی در عمق 45 متری به اب
وضع را چنین وخیم دیدند
توتنخامون کتیبه ای است
كرد
لردكارنارون به طور جدى بيمار است و تب شديدى دارد. كارتر با شتاب فراوان به سوى پايتخت مصر روانه شد. دوازده روز بود كه "

که درباره اش ساخته شد را هرگز ندید . " گریگوری پوتمکین " با مقوا و رنگ به ساختن روستاهای کوچک پرداخت و دهقانانی شادمان که از این سو به انسو میرفتند
روی یک سورتمه سلطنتی مخصوص که توسط سگها کشیده می شد – شروع کرد که به بزرگی یک اطاق بسیار بزرگ بود . او چهل هزار کنیز و غلام را نیز با خود اورده بود . در هر ایستگاه بین راه پانصد راس اسب تازه نفس و سگهای سورتمه کش منتظر تعویض شدن بودند . پیشترفتهای بین راه چشمان " کاترین " را خیره کرده بود . خانه های قدیمی با مقواه مرمت شده بودند . دختران جوان در مسیر ملکه گل می انداختند و اشخاص مسن و مریض را در خانه ها نگه داشته بودند تا دیده نشوند . درختهای مصنوعی خرابه های ویران را از دیده مخفی میکردند . گدائی ممنوع بود و به دستور " پوتمکین " همه چیز میبایستی پر از شادی و مسرت وانمود می شد . سالها قبل " کاترین کبیر " همان مسیر را پیموده بود و بدبختی و خشم مردم را بچشم خود دیده بود