تبليغاتX
دنیایی بی جواب

 

 

با پخش اخرین قسمت از سریال " یوسف پیامبر (ع ) " شائبه های زیادی در مورد زمان حیات ان حضرت و فرعون محاصر ایشان در بین دوستداران تمدنهای باستانی و بخصوص تمدن فراعنه پدیدار شد . ایمیلهای بسیاری در این زمینه دریافت کردم که علاقه مندان از من در مورد این سلسله از پادشاهان مصر و بخصوص " آمن حوتپ " یا همان " آخن آتن " سئولاتی پرسیده بودند . اش انقدر شور بود که صدای مدیران سایت " تابناک " در مورد مستند نبودن قسمتهای از این سریال هم در امد . ( برای خواندن مطلب تابناک اینجا کلیک کنید ) . در پایان سریال بیننده اینگونه تصور می کند که در زمان حکومت " اخن اتن " تمام مردم مصر یکتاپرست میشوند و علاوه بر یوسف پیامبر – " آخن آتن " هم فرعونی محبوب و دوست داشتنی میگردد . کاهنان نابود شده و معابد یکتاپرستی در جای جای تبس و پایتخت انزمان مصر برپا میگردد.!! اما انها که تاریخ را میشناسند و تمدنهای مختلف باستانی را مطالعه کرده اند , از خود میپرسند : چگونه میشود که بعد از مرگ " اخن اتن " از او به عنوان شاه مرتد یاد میشود.!! چگونه اکثر اثار بجامانده از او توسط مردم نابود و مجسمه ها و کتیبه های منتصب به وی خرد و سپس مدفون میگردد.!! برای همین تصمیم گرفتم مطالبی که قبلا در مورد تاریخ مصر و بخصوص " اخن اتن " نوشته ام را بصورت کاملتر و جامعتر در اختیار شما دوستان و یاران Yahoo2 قرار دهم . یکی از حیاتی ترین دوره های مصر باستان مربوط میشود به حکومت " آمن حوتپ " چهارم  یا " اخن اتن " – این دوره حکومتی – تنها دوره ای است که وارد مباحث مختلف دانشگاهی شده و امروزه در دانشگاههای بزرگ جهان مورد تجزیه و تحلیل قرار میگیرد . در این دوره حکومتی برای اولین بار به باورها و اعتقادات جامعه حمله میشود و گروه های مختلف حکومتی پایه های قدرت خود را سست می بینند . کاهنان مذهبی اولین کسانی هستند که قدرت و اعتبار خود را در خطر می بینند, افراد عامی جامعه نمیتوانند خدایان و بت های دیگرشان را فراموش کنند – این اولین شگفتی جامعه شناسی که شکل میگیرد . مردم برای اولین بار از عدالت گریزانند – روحانیون یک مبارزه زیرزمینی و مخفی را هدایت می کنند و بعد از فروپاشی حکومت " اخن اتن " سعی می کنند تمام اثار بجا مانده از این فرعون انقلابی را از بین ببرند.

 

آخن آتن فرعون انقلابی مصر باستان

 

یکی از اسرار دنیای باستان در سال 1926 در مجموعه عظیم مذهبی " کاراناک " بخشی از شهر از بین رفته  " تبس " کشف شد . طی هزاران سال, کاشفان و جهانگردان در میان این خرابه ها به جستجو مشغول بودند و از شگوه و جلال گذشته دور بر خود می لرزیدند, غافل از اینکه چیزی به عمد از انان پنهان نگاه داشته شده است . یک معبد ساخته شده توسط فرعون " آمن حوتپ " چهارم که در اوایل حکمرانی وی ( 1353 - 1335 قبل از میلاد ) قطعه قطعه شده و در درون دیوارها و پی بناهای دیگر مخفی شده بود . تخریب معبد مزبور بخشی از اقداماتی بود که هدف ان از میان بردن کلیه اثار مربوط به این پادشاه  منفور می شد . یعنی بدور افکندن انچه او را یاد اور می شد و انگار وجود او از بن وریشه – در جامعه ای که زشتکاری, امری نکوهیده بود سرنوشت او, بدترین سرنوشتها بود . بگونه ای که انگار او هرگز وجود نداشته است.! قرائن مربوط به این حذف تاریخی طی 25 سال و در هنگام مرمت سازی بناهای دیگر توسط باستان شناسی بنام " هنری شوریر " صورت گرفت . شوریر در حالیکه مشغول کشف یکی از دو دروازه عظیم در معبد " آمن " و نیز زیر بنای یک تالار عظیم ستون دار بود, بیش از 20 هزار قطعه سنگ کوچک پیدا کرد . قطعات مزبور به اندازه یکنواختی تراشیده شده بودند. تقریبا" هر سنگ به شکل مستطیل در ابعاد 5/22 * 25 * 50 سانتیمتر بودند . برخی قطعات اثار رنگ خوردگی داشتند و بسیاری نیز با اشگال برجسته ای زینت داده شده بودند – که بنظر میرسید خود قسمتهایی از تصاویر بمراتب بزرگتری باشند . از انجا که اندازه قطعات سنگ سیاه بیش از سه وجب نمی شد, کارگران مصری انها را " ثلاث " به معنی سه در زبان عربی نامگذاری کردند . قطعات مزبور بیشتر از سوی حفاران در " تبس " و در نقاط دیگر کشف شده بودند . اما هیچکس نتوانسته بود توضیحات قانع کننده ای پیرامون منشاء و مفهوم انها ارائه دهد . از سوی دیگر هنری شوریر  در مجموعه کاراناک بناهای در هم شکسته دیگری منقوش به نام " آمن حوتپ " چهارم یافت . ایا از این سنگها میخواستند مثل کاشی کاریهای امروزی ما استفاده کنند.؟ او نتیجه گرفت این قطعات و " ثلاث " ها ی یافت شده قبلی, می بایست بخشی از یک معبد ویران شده باشند . وضعیت قطعات سنگی دلالت بر ان داشتند که وضعیت کنونی انها نه ناشی از درهم کوبیده شدن و رها شدن به حال خود, بلکه از انتقال دقیق انهاست . بسیاری از سنگها, نشان از علائم غیر قابل انکار خشم و نفرت نسبت به خانواده سلطنتی داشتند . برای خواندن ادامه مطلب اینجا کلیک کنید.

کتابخانه وبلاگ

Jalal.Sayadey@Yahoo.com

Yahoo  ID =  Jalal_webid

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در یکشنبه 13 اردیبهشت1388 و ساعت 1:51 قبل از ظهر |

با درود و سلام خدمت دوستان و بینندگان عزیز Yahoo2 . نوروز را به شما دوستان عزیزم تبریک گفته و امیدوارم سالی خوب و خوش در انتظار شما خوبان باشد . این پنجمین تبریک سال نو است که بشما میگویم و اگر لطف و محبت شما نبود شاید همان روزهای اول از ادامه کا باز ایستاده بودم . خوشبختانه دوستان بسیاری اینجا را خانه خود دانسته و با ما نهایت همکاری را داشتند که جا دارد از تمام دوستان تشکر ویژه ای داشته باشم . در چند ماه گذشته بینندگان بسیاری برای وبلاگ خودشان مطلب تهیه کرده و انرا برای ما ارسال کردند, اما تعدای از مطالب ارسالی با موضوع وبلاگ همخوانی نداشت و یا ما قبلا بصورت جامع یا کاملی انرا در وبلاگ قرار دادیم . تعدادی هم از سایر سایتها یا وبلاگها کپی شده بود . برای همین از تمام دوستان خواهش میکنم اگر مطلبی را از سایتی تعیه و انرا برای Yahoo2 ارسال می کنند حتما نام ان سایت را بیان کنند . مطلب امروز ما که اولین مطلب سال جدید است توسط دوست نازنین ما جناب اقای ابراهیم زارع برای Yahoo2 ارسال شده است که همینجا از ایشان تشکر میکنم و امیدوارم این همکاری ادامه داشته باشد .

رعب انگیزترین خودکشی همگانی تاریخ!

 

معمولا هر کشفی، کشف دیگری به دنبال دارد. باستان شناسانی که نزدیک کناره های بحر المیت در پیرامون قومران سرگرم کاوش بودند، توجهشان به پشته سنگی شیبداری جلب شد. در دل همین پشته ویرانه های کاخ بزرگ و دژ عظیم" ماسادا " نهفته بود. این مکان فراموش شده، در سال 1963 توسط باستان شناسی به نام" ایگائیل یادین " YigaeI Yadin کشف شد. وی که هم نظامی و هم باستان شناس بود، با ایگائیل یادینپدرش مدتها برای کشف کاخ بزرگ ماسادا بی تابی میکرد.

مکانی که می بایست حفاری می شد بسیار بزرگ بود و" یادین" می دانست که برای این کار به صدها کارگر نیاز دارد. از این رو، دعوتنامه ای در روزنامه ها به چاپ رساند و از همه زنان و مردان جوانی که به این کاردلبستگی داشتند خواست تا برای حفاری در این مکان به او بپیوندند. دو تابستان پی در پی، صدها زن و مرد جوان برای حفاری به این نقطه آمدند. ماسادا در تابستان مکان خوشایندی نبود. کارگران در این کوههای برهنه و خشک و سوزان، هیچ سرپناهی به جز چادر نداشتند. با این همه، هر سال صدها تن برای کمک به ایگائیل یادین به این نقطه می شتافتند.

چرا؟ مگر این ناحیه خشک و بی حاصل، این ویرانه های دوردست و پرت افتاده چه داشتند که تا این اندازه برای جوانان دلفریب و هیجان انگیز بودند؟ ماسادا در گذشته ای دور، صحنه رویدادی بزرگ و نبردی بسیار دلیرانه و رعب انگیز بود که داستان آن، آوازه بسیار داشت. با این همه، بسیاری در واقعیت آن تردید داشتند یادین و کارگران جوانش به این خاطر دست به کار حفاری زدند که ثابت کنند این داستان، بی کم وکاست، واقعیت داشته است. ماسادا در روزگارانی بسیار دور، کاخ هرود پادشاه باستانی فلسطین بود که بسیار دور از شهر قرار داشت. این کاخ سه اشکوبه، به دیواره های صخره عظیم ماسادا پیوسته و بر آن استوار شده بود. برخی امروز نیز با این همه امکانات، هیج کس یارای آن ندارد که بنایی را در چنین نقطه ای برپا دارد. با این همه، هرود به افراد تحت فرمان خود دستور داد تا این کاخ را درآن جا بنا کنند. این افراد با دست تهی و ابزارهای بسیار ساده این کاخ را برپا داشتند، دیوارهای آن را با نقاشی هایی آراستند، تالارها و صحن آن را با سنگهای پرداخت شده پوشاندند و فواره هایی در آنها تعبیه کردند. آب، از فاصله ای دوردست، به این کوهستان بی آب و گیاه آورده می شد. در اشکوب بالایی کاخ، فواره ها، باغچه ها،گرمابه ها و محلهای زیبای آبتنی وجود داشت و هرود و خانواده اش در پناه دیوارهای کاخ خود، بسیار آسوده و ایمن می زیستند. در طول تاریخ، چندین بار، زلزله بخش وسیعی از کاخ را ویران کرده بود اما با این همه، دیوارهای اصلی آن هنوز نیز بر سرپا ایستاده بودند. کارگران جوان، برخی از این دیوارها را با چنان دقتی از زیر خاک بیرون آوردند و پاکیزه کردند که تمام زیبایی باستانی آنهابه خوبی جلوه گر است. کارگران، در حالی که با ریسمان به یکدیگر ییوسته بودند کار می کردند؟ و در واقع همان خطری را به جان خریده بودند که سازندگان کاخ، هزاران سال پیش بر خود هموارکرده بودند. برای خواندن ادامه مطلب اینجا کلیک کنید.

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در یکشنبه 16 فروردین1388 و ساعت 1:52 قبل از ظهر |

چندی پیش هنگام گردش در دنیای مجازی وارد وبلاگ دوست نازنینم " معـــــراج مرجـــــانـــــی " مدیر وبلاگ " عجایب باستان شناسی " شدم . جدا معراج با سلیقه خوب خود مطالب جالبی در مورد وقایع مختلف و بخصوص عجایب کهن و یا همان باستان شناسی را در وبلاگش گرداوری کرده , البته موضوعات دیگری هم در این وبلاگ وجود دارد که جذابیت وبلاگش را بالا برده است . در گردشی که در وبلاگ ایشان داشتم این مطلب بدلم نشست , برای همین ایمیلی به ایشان زدم و اجازه نشر انرا درYahoo2  گرفتم . در طول تاریخ انسانهای بودند که با شجاعت و درایت خود توانستند نام خود را در تاریخ جاودان کنند . در میان میتوان از "کاپيتان جيمز کوک"  دریانورد بریتانیایی نام برد که با کشف ناکجا ابادهای کره خاکی دریچه تازه ای را بر روی نسلهای بعدی گشود . مطلب امروز هر چند ربطی به باستان شناسی ندارد .. اما جذابیتهای خاص خود را برای خوانندگان مشگل پسند وبلاگ " دنیایی بی جواب " حتما خواهد داشت . ( بر گرفته از وبلاگ " عجایب باستان شناسی " )

اکتشافات جغرافيایی ( تلاش برای پیدا کردن ناکجا ابادهای کره خاکی )

"کاپيتان جيمز کوک" بي گمان يکي از بزرگترين کاشفان اقيانوس آرام است . او بود که معماي  قاره جنوب را براي هميشه حل کرد و با درنورديدن آبهاي جنوبگان و نقشه برداري از کرانهاي استراليا و نيوز لند قاره جديدي را به افتخار انگلستان کشف و فتح نمود . کوک به طور قطع ثابت کرد که بر خلاف پندار همگان ، قاره جديد تا قطب جنوب گسترش نيافته و پهناب وسيعي آن را از جنوبگان جدا ساخته است . افزون بر ان وي جزاير " سو سايتي " و " سندويچ " را کشف نمود و تقريبا تمام زواياي تاريک اقيانوس آرام را روشن ساخت . کوک چهل ساله بود که به سفر اکتشافي آبهاي جنوب رهسپار شد . وي که پسر يک کشاورز اسکاتلندي بود ، در شهر " مارتن " واقع در يورکشر به دنيا آمد و در شهر " ويتبي " بزرگ شد و در همان جا زير نظر دريانوردي به نام جان واکر به کارآموزي پرداخت و در سال 1755 در فن دريانوردي به حد کمال رسيد . کوک در جنگهاي هفت ساله انگستان و فرانسه در نيروي دريايي انگليس به خدمت مشغول شد و زير نظر کاپيتان هيوپليسر به آموزش نقشه برداري پرداخت و در تصرف بندرگاه لوئيزبرگ و کبک شرکت نمود و با شکيبايي تمام از رودخانه سنت لارنس نقشه برداري کرد . کوک به دستور هيو پليسر که به فرمانداري نيوفندلند رسيده بود ، فرماندهي کشتي کوچکي را بر عهده گرفت و در زمستان سالهاي 1767 و 1768 به تنهايي به دريانوردي پرداخت و کشتيهاي تحت فرماندهي خود را به سلامت به پايگاهاي نخستين بازگردانيد . در سال 1768 جورج سوم پادشاه انگلستان ، طرح اکتافي جديدي را که بوسيله انجمن سلطنتي جغرافيدانان تهيه شده بود ، تصويب کرد . هدف از طرح مزبور عزيمت به جزيره تاهيتي و بررسي عبور سياره زهره از برابر خورشيد در سوم ژوئن 1769 بود . جزيره تاهيتي از اين نظر انخاب شده بود که مشاهده عبور زهره از مقابل خورشيد در آنجا بهتر انجام مي شد . نظر انجمن سلطنتي جغرافيدانان بر آن بود که الکساندر دالريمپل ، يکي از سرسخت ترين طرفداران فرضيه وجودي قاره جنوب سپرستي گروه اعزامي را بر عهده بگيرد . معلومات دريائي دالريمپل که فقط به آبهاي متعلق به کمپاني هند شرقي محدود بود ، نظرات وزارت دريانوردي انگلستان را تامين نمي کرد و سرپرستي وي را جايز نمي دانست . در اين جا " هيو پليسر " پا در ميان گذاشت و " کوک " را به سمت سرپرستي معرفي نمود . پيشنهاد پليسر پذيرفته شد و کوک را با درجه ستواني نيروي دريايي به فرماندهي کشتي اکتشافي برگزيدند و ناو 368 تني " ايندور " ( کوشش ) را به ميل خودش در اختيار او قرار دادند . کشتي مزبور که فقط چهار سال از عمرش مي گذشت ، به اندازه کافي بزرگ بود و آبخور ژرفي داشت و براي سفر از هر نظر مناسب بود . پيش بينيهاي لازم براي يک سفر 18 ماهه انجام شد و هيئت اکتشافي که جمعا 94 نفر بودند و از 71 افسر و ملوان و 23 کارشناس و غيره تشکيل مي شد ، تحت آموزشهاي لازم قرار گرفتند .برای خواندن ادامه مطلب اینجا کلیک کنید .

 دانلود PDF مطلب

Jalal.Sayadey@Gmail.com

Yahoo  ID = Jalal_webid


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در چهارشنبه 7 اسفند1387 و ساعت 2:32 قبل از ظهر |

ساکسی هوامان  (معماران غولپیکر یا سازندگان فرازمینی)

 

یکی از شگفتیهای باستان شناسی امریکای لاتین, بنای اعجاب انگیز « ساکسی هوامان » میباشد . بنای که هر بیننده ای را به تحسین سازندگان ان وا می دارد . اولین سئوالی که با دیدن ان به ذهن می اید این است که با کدام قدرت و نیرو این سنگهای غولپیکر در کنار یکدیگر قرار گرفته است.؟ این همه زحمت طاقت فرسا برای چه اهدافی بوده است.؟ این سئوالها ابتدایترین پرسشهای است که دوستداران باستان شناسی اسرارامیز از خود میپرسند .

 

 

وزن بعضی از این سنگها به بیش از 300 تن میرسد . اینکه اینکاها با کدام قدرت و تکنولوژی توانسته اند این سنگها را روی هم سوار کنند کسی چیزی نمیداند .

قعله " ساکسی هوامان " در ارتفاع سه هزار متری بر فراز شهر " کوزکو " در  کشور پرو قرار دارد . این بنای حیرت انگیز متعلق به قوم " اینکا " میباشد . من نمیدانم ملاک انتخاب عجایب باستان شناسی چه چیز میباشد یا چه کسانی عجایب هفتگانه جهان را داوری کرده اند , اما دوستداران و علاقه مندان به اینگونه مباحث اگر واقعبینانه به این بنای باستانی بنگرند حتما قبول می کنند که این بنا براحتی میتواند یکی از کاندیدای عجایب باستان شناسی باشد . در اینکه " اینکا " ها این قعله را ساخته اند هیچ شکی وجود ندارد چون استفاده از بلوکهای مکعبی شکل که گوشه های انها صاف گردید مختص این قوم و یکی از ویژگی های شیوه ساختمانی این قوم اسرار امیز در سراسر منطقه تحت نفوذ انهاست . بالاتر از قعله یک دایره عظیم سنگی دیده میشود, میگویند این دایره سنگی در زمانهای قدیم به عنوان تقویم مورد استفاده قرار میگرفت . البته تفسیر دیگری هم وجود دارد.. این دایره سنگی ممکن است پی یک برج بزرگ بوده باشد . برای خواندن ادامه مطلب اینجا کلیک کنید.

**

 

دانلود PDF مطلب

Jalal.Sayadey@Gmail.com

Yahoo  ID = Jalal_webid


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در چهارشنبه 16 بهمن1387 و ساعت 2:27 قبل از ظهر |

  

امریکای جنوبی را میتوان مهده عجایب جهان امروز ما نام نهاد . برای همین مطالب مربوط به این قاره و تمدنهای اسرارامیز ان جایگاه ویژه ای در Yahoo2 دارد . تا امروز چندین مطلب جامع و کامل در مورد امریکای لاتین و تمدنهای مختلف ان در وبلاگ برای شما عزیزان قرار گرفته است . امروز هم برای شما یکی از معماها و عجایب باستان شناسی این سرزمین را در نظر گرفته ام که امیدوارم مقبول شما دوستان عزیزم قرار گیرد . " تئــــوتی هو آکان " را میتوان سرسبد عجایب و شگفتیهای باستان شناسی امریکای جنوبی نامید . بقول پرفسور" هانری بروئی " باستان شناس فرانسوی تئــــوتی هو آکان قطعه ای از منظومه شمسی است که بر پهنه سیاره زمین نقش بسته است .!! براستی معماران شگفتی ساز اثر هنری را در گوشه ای از این کره خاکی خلق کرده اند که تا ابد جاودان خواهد ماند .

 

 

 

 

تئــــوتی هو آکان قطعه ای از منظومه شمسی بر پهنه سیاره زمین

 

در مورد پایتخت شگفت انگیز ازتکــها یعنی" تئــــوتی هو آکان "افسانه ای وجود دارد که از تاسیس ان چنین سخن میگوید : « در ان زمان که هنوز شب بود و خورشید هنوز نمی درخشید, در ان زمان " اربــاب " در مکانـی که تئـــوتی هو اکان نامیده میشود به مشورت می نشستند . شورای ارباب چهار عضو داشت : الهه اسمان پر ستاره , استاد اعظم یعنی " کوئتسال کوتل " و الهه باران. در اساطیر امده است که شورای چهار نفری در مورد تولد انسان به مشورت پرداخت . سپس اعضای شورا سر و صورت و بدن خود را سفید کردند و لباسهای پردار گرانبها پوشیدند . همزمان دستیاران انها " اجاق ارباب " را بر افروختند و اتشی مهیب و سوزان فراهم اوردند. سرانجام دو تن از " ارباب " در پوششی از دود و اتش به اسمان پرواز کردند . اما " ارباب " قبل از پرواز به اسمان نقشه هایی برای تاسیس یک شهر عظیم فراهم اوردند.!! » در اینجا لازم به ذکر است که در افسانه های چین باستان نیز " ارباب " سوار بر اژدهای اتش افکن از اسمان فرود امدند .

 

در این تصویر هرم خورشید را میتوان مشاهده کرد . خیابان مردگان جاده اسرارامیزی که با تقسیم پله ها و سکوها راز شگفتی را در خود جای داده است.

 از خوانندگان وبلاگ خواهش دارم این افسانه را یکبار دیگر مطالعه کنند , چون اسرار این نقشه های افسانه ای تازه امروز به تدریج کشف میشوند . همانگونه که مشاهده کردید, در این روایت امده که " ارباب " در این مکان که نام ان " تئوتی هو اکان " است برای مشورت جمع شدند, البته هنوز در اینجا شهری ساخته نشده بود . هر چند در اینجا از یک کلمه مفرد یعنی " ارباب " استفاده شده اما این " ارباب " چهار عضو داشته است . انها در مورد تولد انسان با هم مشورت کردند . از نظر راوی انها لباس مخصوص پوشیدند ( پردار ) و خود را سفید کردند.! این چهار نفر دستیارانی داشتند که اجاق ارباب را روشن کردند و در اخر در پوششی از دود و اتش به اسمان پرواز کردند . ( احتمالا ان اجاق یک شی یا سفینه پرنده بوده است که برای بلند شدند از خود دود و اتش مهیبی تولید میکرده است ) اما " ارباب " قبل از پرواز نقشه های تعیه کرده و خواسته که شهر " تئوتی هو اکان " را از روی ان بسازند .! ( در مطالب اینده به امید خدا افسانه کامل این تمدن اسرارامیز را برای شما بیان می کنم .. چون ارباب به انها گفته بود که این شهر را بسازند و او مجددا به زمین خواهد امد. یکی از دستیاران ارباب در کنار انها میماند تا علاوه بر نظارت بر چگونگی ساخت شهر با انها امیزش کند و نسلی نو بسازند . ( در افسانه از دستیار ارباب به عنوان الهه سفید که مردی سفید پوست بوده نام میبرند ) به ادامه مطلب باز میگردیم چون قصد ما از مطلب امروز چگونگی ساخت شهر شگفت انگیز " تئوتی هو اکان " میباشد . پس نقشه شهر توسط ارباب تعیه شده است . هیچ کس نمیداند که معماران مسئول ساختمان شهر " تئوتی هواکان " چه کسانی بودند . تنها امر مسلم و غیر قابل تردید این است که " تئوتی هواکان " قدیمی ترین تمدن فلات مکزیک میباشد و اغاز ساختمان این شهر به حدود 1000 سال قبل از میلاد بر می گردد . در ان زمان هنوز شهر روم باستان ساخته نشده بود . انطور که از شواهد پیداست شهر روم باستان تازه 250 سال بعد از این تاریخ تاسیس گردید . در ان زمان در سرزمین دور دست مصر, سلسله بیست و یکم زمام امور را در دست داشتند و در یونان تازه جهان خدایان کلاسیک " هلنی " خلق گردیده بود . از نظر تاریخی این دوره مصادف است با زمانی که حضرت داوود (ع) بر جالوت ظالم چیره گردید . شهر " تئوتی هواکان " هم مانند سایر شهرهای بزرگ باستانی یک روزه ساخته نشد . باستان شناسان 5 مرحله مختلف ساختمانی را کشف کرده اند . در اوج شگوفایی این شهر, یعنی حدود سال 600 بعد میلاد جمعیت ان بالغ بر دویست هزار نفر بوده است . تاریخ شهر سازی قرن اخیر به ما نشان میدهد که رشد شهرهای بزرگ تا چه حد خود رو و نا منظم و سازمان نیافته است . اما در " تئوتی هواکان " همه چیز با زمان ما فرق میکرد . در اینجا از همان ابتدای کار یعنی از لحظه نخستین مرحله شهر سازی , یک نقشه کاملا تکمیل و اماده وجود داشت و حکمرانان بعدی به هنگام توسعه شهر با سر سختی تمام بر اجرای ان نقشه پافشاری کردند.! یکهزار سال زمانی بس طولانی است . یعنی معماران و مهندسان " تئوتی هواکان " بیش از 1000 سال از روی یک نقشه واحد برنامه شهر سازی خود را پیش میبردند .! کاری که شهرسازان و مهندسان امروزی حتی در خواب هم نمی بینند که برنامه ها و نقشه های جاری انان پس از گذشت چنین زمان طولانی به قوت خود باقی مانده و مرحله به مرحله اجرا گردد . در دوران ما اجرای یک برنامه شهرسازی 100 ساله هم تقریبا غیر ممکن است.  خانم " لورت سژورنه " باستان شناس فرانسوی که چند سالی ریاست تیم حفاری در " تئوتی هواکان " را به عهده داشت معتقد است که منشاء و سرچشمه این تمدن درخشان, رازی است که ما هرگز قادر به کشف ان نخواهیم شد . او این سئوال را مطرح می کند که در 10 قرن پیش از میلاد ان هوش سرشاری که قادر به تدوین این طرح بینظیر بود, از کجا و چگونه پدید امد.؟!! از انجا که هیچکس ان طراحان و معماران نابغه را نمیشناسد بنابر این از نام شهر مصنوع انان یعنی " تئوتی هواکان " برای نامیدن ان افراد ناشناس نیز استفاده میشود . برای خواندن ادامه مطلب اینجا کلیک کنید.

دانلود PDF مطلب

Jalal.Sayadey@Gmail.com

Yahoo  ID = Jalal_webid

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در یکشنبه 1 دی1387 و ساعت 1:19 قبل از ظهر |

باستان شناسی را میتوان معبری تاریک فرض کرد که باید از ان به عمق تاریخ راه یافت و باستان شناسان را باید چراغهای روشن این معبر پر پیچ و خم دانست . باستان شناسی شباهت بسیاری به معماهای پلیسی دارد و باستان شناسان را باید کارگاهان این رشته دانست . انها باید مدارک و مستندات را یافته و انها را کنار هم بگذارند تا پازل این معما که همان تاریخ و تمدنهای باستانی است تکمیل شود . اما گاهی نشانه ها و مستندات بخاطره گذشت زمان که میتواند چندین هزارسال باشد بسیاری نامفهوم و گنگ است و همین امر کار کارگاهان باستان شناسی را سخت و گاهی غیر ممکن می کند . مطلب امروز در مورد یکی از این کارگاهان و باستان شناسان میباشد .  « آرتور ایوانز » باستان شناس نامی انگلستان که تنها با دنبال کردن یک افسانه توانست یکی از اسرارامیزترین معماهای باستان شناسی را حل کرده و نام خود را در تاریخ جاویدان کند. این افسانه از هیولای سخن می گفت...  « هیولای جزیره کرت » .. مطلب امروز از کتاب " کاوش در گذشته " بقلم " هوشنگ فتحی " برای شما خوبان در نظر گرفته شده است.

 

هیولای جزیره کرت

 

 

طبق افسانه نقل شده لابریت مکان پرپیچ و خمی بوده است که هر کس که وارد ان می شده در دالانهای ان سرگردان و عاقبت به دست مینوتور نابود می شده است.

جزیره کرت ، در دریای مدیترانه ، در روزگار باستان ، بین دو تمدن بزرگ مصر و یونان قرار داشت و از همین جزیره بود که یکی از معماهای کهن ، به صورت افسانه ای شگفت انگیز ، نسل به نسل و سینه به سینه نقل شده ، انسانها را به خود مشغول داشته و به فکر فرو برده است . بر طبق افسانه های مردم کرت باستان ، " مینو تور " موجودی به شکل نیمه آدمی و نیمه گاو ، با دو شاخ بلند و تیز بر سر ، در غاری عمیق در جزیره کرت می زیست و از گوشت انسان تغذیه می کرد و این موجود را مردم پرستش می کردند . مینوس ، پادشاه جزیره کرت ، برای مینوتور مکانی ویژه در برابر آن غار ساخته بود که راهرو های پیچ در پیچ و دالانهای گمراه کننده بسیار داشت و چنان بود که اگر کسی وارد این مکان می شد ، هر قدر جلو می رفت ، به چهار راه جدید می رسید و سرانجام در دهلیز های تو در توی آن گیج و گمراه می شد و در چنگال مینوتور گرفتار می شد.

این مکان عجیب را " لابریت " می گفتند  افسانه می گوید که" مینوس" پادشاه جزیره کرت ، دو فرزند داشت : پسرش " آندروژه " و دخترش " آریان " . آندروژه که ورزشکاری بی مانند بود ، بر آن شد به یونان برود و در مسابقه ای با قهرمانان ان کشور شرکت کند . در یونان آندروژه موفق شد همه قهرمانان را شکست دهد و شایستگی و مزیت جوانان کشور کرت را بر جوانان کشور یونان نشان دهد  . یونانیان که انتظار چنین شکستی را نداشتند و نمی توانستند شرم شکست را تحمل کنند ، تصمیم به قتل شاهزاده کرت گرفتند و سرانجام او را کشتند. چون خبر کشته شدن آندروژه به پادشاه جزیره کرت رسید ، چنان خشمگین شد که به قصد خونخواهی فرزند ، با صد کشتی ، انباشته از سربازان انتقامجو ، به یونان حمله ور شد و نه فقط آتن ، مرکز یونان را ویران کرد ، بلکه دستور داد یونانیان هر 9 سال یکبار 14 جوان  7 پسر و 7 دختر ، را به عنوان خونبهای فرزندش روانه جزیره کرت کنند تا به قربانگاه لابریت فرستاده شوند. این انتقام وحشتناک ، دو بار به فاصله 9 سال تکرار شد . هر بار 14 دختر و پسر یونانی ، در میان اشک و ناله مردم ، سوار بریک کشتی که بادبانهای سیاه ، به نشانه ماتم  داشت به جزیره کردت فرستاده می شدند و دیگر بازنمیگشتند. برای خواندن ادامه مطلب اینجا کلیک کنید .

 

دانلود PDF مطلب

Jalal.Sayadey@Gmail.com

Yahoo ID =  Jalal_webid


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در یکشنبه 3 آذر1387 و ساعت 1:25 قبل از ظهر |

مطلب امروز که براي شما در نظر گرفتم در مورد UFO يا همان بشقاب پرنده ها ميباشد که توسط دوست نازنين ما اقاي حميد قاسمي براي وبلاگ خودشان ارسال شده است . اين مطلب 2 شماره از مجله دانشمند ميباشد  که در سالهاي گذشته بچاپ رسيده است . در اين مطالب سعي شده است تا از مستندات مهم جهاني در مورد UFO و فرازمينيها با علاقمندان اين پديده اسراميز صحبت بشود .

 دانلود PDF مطلب

 Jalal.Sayadey@Gmail.com

Yahoo  ID = Jalal_webid

 

+ نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در پنجشنبه 18 مهر1387 و ساعت 1:45 قبل از ظهر |

با درود سلام خدمت دوستان و بینندگان Yahoo2 از این که مطلب این پست کمی دیر در وبلاگ قرار گرفت از شما پوزش میخواهم . تا امروز مطالب بیشماری از شگفتیها و اسرار تمدنهای مختلف باستانی در Yahoo2 قرار گرفته است و معماهای این تمدنها از جهات گوناگون مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است . مطلب امروز در مورد اسطورهای مشترک این اقوام میباشد . چگونه ممکن است یک اسطوره یا افسانه در قاره امریکا روایت شود و دقیقا همان افسانه در قاره اسیا و افریقا هم بگونه دیگر تکرار شود .؟!! فرض کنید خدای ناکرده تمدن امروز بشر بخاطره حادثه طبیعی یا در اثر جنگ اتمی منهدم شود, به نظر شما افراد اندکی که بر کره زمین باقی میمانند, دستاوردهای امروز بشر را چگونه تشبیه می کنند.؟ نسلهای اینده چگونه در مورد این روایات قضاوت خواهند کرد.؟ پس مطلب امروز را با قضاوت اینچنینی مورد مطالعه قرار دهید.

 

اسطوره های آسرارامیز

 

در این تصویر دو شکل شبیه هم را مشاهده می کنید . در تصویر سمت راست فضانورد عصر حاضر را مشاهده میکنید اما تصویر سمت چپ مجسمه کوچکی متعلق به 3000 سال پیش میباشد . سازنده این مجسمه از چه چیز الهام گرفته است.

در ساحل رود نسبتا کم عرض " موزنا " که از " کوردیلرابلانکا " در غرب " پــــرو " سر چشمه میگیرد و به داخل امازون می ریزد, دهکده به خواب رفته ای بنام " چن وین دوهوانتار " وجود دارد که این اسم را از یک تمدن بسیار بزرگ گرفته است . به نظر میرسد که فرهنگ انها در ان منطقه حاکم بوده است . پرفسور " جولیو تلو " یکی از باستان شناسان اهل پـــرو  که متخصص نژاد سرخپوستان میباشد رد پای تمدن " چن وین " را تا مسافات دور اطراف انجا پیدا کرده است . قدیمی ترین اثار فرهنگی و تمدن انها به 4000 سال قبل میلاد بر میگردد و بعضی از بناهای انها نیز در سال 715 میلادی ساخته شده اند . تاریخ دقیق انها هر چه که باشد این امر مسلم شده است که تمدن انها در 1500 سال قبل از میلاد به اوج شکوفایی خود رسیده و از ساحل اقیانوس ارام تا سرچشمه های رودخانه امازون را زیر سلطه خود داشته اند . معروفترین حیوان اسطوره " چن وین " ... " جگوار " بوده است . البته مارها و کاندورها ( کاندور نوعی لاشخور در امریکای لاتین است که طول فاصله بین بالهای انها گاهی به 3 متر میرسد ) نیز مانند تصاویر موجودات نیمه انسان و نیمه حیوان که در فرهنگ سایر تمدنهای امریکای باستان مشاهده شده از اهمیت خاصی برخوردار بوده اند. جگــوار و پیــوما ( شیر کوهی ) به عنوان سمبل الوهیت و خدایی همان نقش شیر در میتولژی ( فرهنگ ) دنیای قدیم را داشته اند . و کاندور نیز همان نقش عقاب ما را بازی میکرده است . اما در مورد نقش مارها یک شکل بسیار حیرت انگیز وجود دارد . شکل این مار وقتی بصورت کشیده و باز بوده شکل سفینه فضایی باریک و دراز را بخود میگرفته و زمانی که چمبره و حلقه میزده است بصورت سمبلی از کهکشان در می امده است .! و موجود سمبلیک دیگری که هر بیننده را بیاد ارابه فضایی می اندازد مرغ اتش یا مرغ تندر میباشد . و انرا گاهی بصورت عقاب , شاهین, کاندور و یا جانور خزنده بالدار بکار میبرده اند و همان پرنده ای است که در نوک ستونهای یادبود بنام " تاتم پل " مشاهده می کنیم و شبیه به مار پردار " ازتک ها ", هیولای بالدار هندوها ,  اژدهای پرنده چینی ها , شاهین اسطوره مردم زیمباوه و ققنوس مصریان باستان که عقیده داشته اند هر 500 سال یکبار از میان خاکستر اشیانه اش را دوباره میسازد و بر فراز شهر " هلیوپولیس " مصر ظاهر میشود, میباشد. اگر گزافه گویی نکرده و موضوعات را پیچیده و عجیب جلوه ندهیم این معمای شگفت انگیز باقی می ماند که چطور تمام ملل و اقوام باستانی با فواصلی بعید جملگی از یک پرنده اتشین و یا تندر سمبل سازی کرده اند.؟!! پرفسور " هانسون گرانسفیت " در این مورد چنین میگوید : خیلی چیزها باستانی دیروز, نامفهوم و مبهم جلوه میکرد, امروز واضع است و فردا صحت انها مورد تائید قرار خواهد گرفت . برای خواندن ادامه مطلب اینجا کلیک کنید.

 

دانلود PDF مطلب

 

Jalal.Sayadey@Gmail.com

Yahoo ID =  Jalal_webid

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در یکشنبه 24 شهریور1387 و ساعت 1:55 قبل از ظهر |

پمپیی شهر گم شده در تاریخ – قسمت سوم

 

با دورد و سلام خدمت شما دوستان و بینندگان Yahoo2 .. همانطور که می دانید در 2 قسمت مطلب گذشته با شما از یکی از مناطق باستانی جهان,  شهر فاجعه و درد یعنی شهر " پــمپیـی " حرف زدم . در قسمتهای گذشته شما با چگونگی محو دو شهر مهم روم باستان " پمپیی " و همسایه ان " هرکولانوم " اشنا شدید . اما در پست امروز که اخرین قسمت مطلب " پمپیی شهر مدفون شده در تاریخ " میباشد, شما عزیزان را با مراحل مختلف کشف این شهرها و مراحل مختلف باستان شناسی اشنا خواهم کرد . بی گمان دوستداران مطالب باستان شناسی اسرارامیز حکایت این فاجعه هولناک را از یاد نخواهند برد .

 

همانگونه که در تصویر مشاهده می کنید اخرین تلاشهای یک شهروند پمپیی کاملا نمایان است . اما خشم طبیعت بی رحمانه مردم این شهر غافلگیر کرده است .

در سال 1707 میلادی تغییر مختصری در عرصه سیاست باعث شد سیسیل و بخشی از ناحیه جنوبی ایتالیا از جمله ناپل به اتریـــش تعلق گیرد و شاهزاده " دولبـــوف " فرمانروای این مناطق شود . این انتصاب کاملا مطابق با میل شاهزاده بود, نه به دلیل اب و هوای ملایم و دلپذیر منطقه بلکه بعلت سابقه تاریخی و فرهنگی ان . از دوره رنسانس به بعد اروپاییهای با فرهنگ, روزگار شکوفایی تمدن یونان و روم را نه تنها از دوران فرهنگی خود با شکوهتر و پیشرفته تر می پنداشتند بلکه ان را فصل زرینی در تاریخ تمدن بشری می دانستند . پرنس " دولبوف " تصمیم گرفت برای خود ویلایی به سبک روم باستان در منطقه بسازد و ان را با اشیاء باستانی دوره رومیها تزئین کند . در طی این سالیان روستائیان اینجا و انجا گلدان و مجسمه یا اشیاء دیگری را از زیر خاک بیرون اورده بودند و با قیمتی خوب انها را می فروختند . اما شاهزاده فکر مهمتری به سرش زد . او شنیده بود که در باغهای دامنه " وزو " اشیاء قیمتی فراوانی پیدا میشود, بنابر این زمینهای ان منطقه را خرید و کارگرانی را اجیر کرد تا در انجا گمانه زنی کنند . کارگرها سه مجسمه زن بهمراه مجسمه ای از " هرکول " و اشیاء دیگر پیدا کردند . شاهزاده " دولبوف " متوجه شد که گمانه ها به معبدی رسیده اند و این معبد لابد بخشی از یک شهر است . انها با حفاری به اینمعبد رسیدند که حدود  1/5 تا 2 متر ماده سخت اتشفشانی دور تا دور انرا فرا گرفته بود . شاهزاده با خارج کردن همه مجسمه ها علاقه خود را از دست داد, چون تا مدتهای مدیدی چیزی یافت نشده بود . چند دهه بعد وضعیت سیاسی این منطقه را به اسپانیائیها واگذار کرد. انها هم شروع به حفاری کردند و در سال 1738 به کتیبه ای برخوردند که روی ان عبارت " تئاتر هرکولانوم " نقش بسته شده بود . انچه شاهزاده دولبوف  کشف کرده بود معبد نبود بلکه سالن تئاتر بود و این منطقه نیز شهر " هرکولانوم " بود . فقط عده کمی از مورخان ان دوران از وجود این شهرها و سرنوشت انها اطلاع داشتند . حتی در محافل علمی, محل دقیق این شهرها نامشخص بود . بخصوص لایه ضخیم اتشفشانی کاملا منطقه را دگرگون کرده بود, اما سالن تئاتر مسئله را حل کرد . " هرکولانوم " حدود 7 کیلومتری جنوب غربی قله " وزو " قرار داشت . همین مشگل در مورد " پمپیی " نیز وجود داشت . محققان می دانستند این شهر در جنوب شرقی اتشفشان قرار داشته اما هیچکس نمی توانست محل انرا به دقت بیان کند . در میان مردم شایع بود در دامنه کوهی که مشرف به رودخانه " سارنو " بود, باقیمانده شهری قرار دارد که انرا " لاسیویتا " یا شهر کهن مینامیدند . زیرا پایه های ساختمانهایی کهن در انجا پیدا شده بود . در سال 1594 کارگرانی که مشغول حفر مجرایی برای لوله های اب بودند به سنگ نبشته ای برخوردند که روی ان کلمه " پمپیی " نقش شده بود . موضوع جدی گرفته نشد چون بعضی فکر میکردند این کلمه به دولتمرد رومی " پمپیی کبیر " اشاره دارد . حقیقت تا میانه قرن هجدهم اشکار نشد . در سال 1748 گروهی از مهندسان اسپانیایی که از دهه قبل در " هرکولانوم " مشغول حفاری بودند توجه خود را معطوف " لاسیویتا " کردند . انها نخست دیوار زیبایی را که روی ان نقش گل و بوته های زیبا نقاشی شده بود را پیدا کردند و بعد اسکلت مردی همراه با سکه های طلا و نقره را یافتند... این مرد این سکه ها را هنگام اتشفشان پیدا کرده و قصد فرار از مهلکه را داشته که گازهای سوزان امان این کار را به او نداده بودند . در این منطقه کار ساده تر بود زیرا خاکستر اتشفشانی نسبت به " هرکولانوم " سست تر و کم عمق تر بود . اما مهندسان به فاجعه ای که بر سر شهر نازل شده توجهی نداشتند و بیشتر در پی مجسمه های مرمر و اشیاء گرانبها بودند . هنوز محل شهر کشف نشده بود . اما در سال 1763 کتیبه ای پیدا شد که روی ان کلمه " ایالت پمپیی " نوشته شده بود . شهر باستانی و مدفون شده در دل تاریخ پیدا شده بود . جویندگان گنج به سرعت عازم منطقه شدند و حفاریهای بی رویه و غیر اصولی صدمات زیادی به اثار باستانی " وزو " وارد میکرد . " الکولیه " مهندسی که ریاست گروه حفاری را به عهده داشت فقط در فکر ان بود که خاطر " چارلز سوم " امپراطور اسپانیا را با ارسال مجسمه های برنزی و مرمر و جواهرات کشف شده خوشحال کند . بنابر این با شتاب از محلی به محل دیگر میرفت و بیشتر درصدد غارت بود تا کشف اثار تاریخی .. کچبریها از دیوارها کنده شد . نقاشیهای دیواری جدا می شد . سکه ها و مجسمه ها و اشیاء دیگر بدون انکه مشخص شود از کجا برداشته شده منتقل می شد . حتی در بعضی از جاها با انفجار باروت دیوارها را خراب میکردند تا به درون اتاقی برسند . این شیوه های وحشیانه پادشاه اسپانیا را بزودی صاحب بزرگترین مجموعه هنری باستانی اروپا کرد . گاه بیگاه یکی از شخصیتهای سیاسی برای تماشای زیر و رو کردن این اثار باستانی به محل حفاریها می امدند .. برای انها همیشه نمایشی از قبل اماده می شد.. در همین بازدیدها بناگاه کارگری فریاد می زد و گلدان یا مجسمه ای را که قبلا در زیر خاک پنهان شده بود بیرون می کشیدند . در سال 1788 شاعر و نویسنده بزرگ المان " گوته " برای تماشای این دو شهر به ایتالیا امد و از خسارتی که به این اثار وارده شده بود متاثر گردید و چنین نوشت : « هزار افسوس که این حفریات به دست متخصصان المانی انجام نگرفته است – زیرا بسیاری از اشیاء نفیس و گرانبها نابود شده است » . برای خواندن ادامه مطلب اینجا کلیک کنید .

  

دانلود PDF مطلب

 

Jalal.Sayadey@Gmail.com

Yahoo ID = Jalal_webid


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در چهارشنبه 5 تیر1387 و ساعت 3:22 قبل از ظهر |